خرید بک لینک
توی کتابش عکس یک پسربچه است که مشغول غذا خوردن است و دست ها و دور دهانش سفید و کثیف شده. دستمال کاغذی برمی دارد و می افتد به جان کتاب. آخر سر هم دستمال را می گذارد داخل جعبه!

چنین پسر دسته گلی داریم ما.


صادقانه

سه شنبه یکم بهمن ۱۳۹۲ - مامان [ ]

برچسب: محمدصادق, نویسنده: نوید میرزاپور تاريخ: دوشنبه 8 آبان 1396 ساعت: 14:26

حالا که مادر شده ای چشمانت را بهتر باز کن.

ببین چه صادقانه به تو اعتماد دارند.

ببین چه صمیمانه حلال تمام مشکلات کوچکشان را تو می بینند.

ببین که غم با دلشان چطور غریب است وقتی خیالشان تخت است که پشتشان گرم به توست.

کاش ما هم ذره ای از آن ها یاد می گرفتیم.

کاش در زندگی، کمی، فقط کمی بیشتر از این به خدایمان اعتماد داشتیم.

یادمان باشد


مادرانه

سه شنبه هشتم بهمن ۱۳۹۲ - مامان [ ]

برچسب: مهربانتر, نویسنده: نوید میرزاپور تاريخ: دوشنبه 8 آبان 1396 ساعت: 14:26

نع.این روزها محمدصادق در جواب هر سوالی یک نه قاطع به ما می گوید. حالا گاهی نه هایش معمولی اند و می فهمیم که منظورش همان نه خودمان است اما بیشتر نه هایش با حرکت سر به نشانه تایید است و می فهمیم منطور گل پسرمان بله است. کلا فکر می کند جواب هر لحن

برچسب: نویسنده: نوید میرزاپور تاريخ: دوشنبه 8 آبان 1396 ساعت: 14:26

وقتی دیدن اتوبوس در خیابان یکی از هیجان انگیز ترین اتفاقات زندگی محمد صادق باشد، وقتی عادت کرده باشیم توی ماشین که نشسته ایم دوتایی با او کله هایمان را به شیشه ماشین بچسبانیم تا یکی از این گنده های نادر دوست داشتنی را پیدا کنیم و ذوق کنیم، آن و

برچسب: راهپیمایی, نویسنده: نوید میرزاپور تاريخ: دوشنبه 8 آبان 1396 ساعت: 14:26

امروز در سی و ششمین دقیقه از صبحانه خوردمان داشتم به این فکر می کردم که با ورود نخوددونه ی نازنینمان بساط این چای و نان و پنیر چهل و پنج دقیقه الی یک ساعته ی من و محمدصادق تا اطلاع ثانوی برچیده خواهد شد!

حالا چی کار کنیم؟


بالاخره آلبوم خاطرات قندک ما به روز شد.
نخوددونه، صادقانه

چهارشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۲ - مامان [ ]

برچسب: نویسنده: نوید میرزاپور تاريخ: دوشنبه 8 آبان 1396 ساعت: 14:26

یک سال و نیم از نوشته هایمان از خاطرات روزهای قشنگمان، از دفترچه خاطراتمان، از لحظه های شیرینمان را بلاگفا قورت داد . ما ماندیم و آخرین مطلب از بهمن نود و دو. یعنی چیزی قبل تر از ورود علی گلمان به زمین. دمت گرم بلاگفا که خاطراتمان را قورت دادی.

حالا من بعدتر ها جواب پسرهایم را، عروس هایم را، نوه و نتیجه ها را چه بدهم!!! واقعن که

شنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۴ - مامان [ ]

برچسب: نویسنده: نوید میرزاپور تاريخ: دوشنبه 8 آبان 1396 ساعت: 14:26

یک هو وقتی انتظارش را نداری آخرش می رسد. یک هو بی مقدمه تمام می شود و تو می مانی و هزاران برنامه و کار نصفه ای که به ته نخواهد رسید. یک هو می بینی شرایطی که چندان مطلوبت هم نبوده شده آخرین باقی مانده ی تو. یک هو می بینی به جای یک خداحافظی رمان

برچسب: نویسنده: نوید میرزاپور تاريخ: دوشنبه 8 آبان 1396 ساعت: 14:26

خواستم بنویسم «من برگشتم!»

اما دیدم این «من »ی که امروز اینجاست با آن «من»ی که آن روز آن جا بود زمین تا آسمان شاید نه، اما خیلی فرق ها کرده. شاید دیگر اصلا آن من نباشد!

پس بهتر است بنویسم:

این من برگشت!

دوشنبه هشتم آبان ۱۳۹۶ - مامان [ ]

برچسب: نویسنده: نوید میرزاپور تاريخ: دوشنبه 8 آبان 1396 ساعت: 14:26

اطلاعیه یک عدد « من» گم شده . از یابنده تقاضا می شود به ایشان بفرمایند برگردد سر خانه و زندگی اش. وقتی از قطار زندگی پایین می افتی دوباره بالا رفتنت خیلی سخت تر از موقع سوار شدن است. وقتی احساس می کنی عقب مانده ای، نمی دانی از کجا شروع کنی و کدام

برچسب: نویسنده: نوید میرزاپور تاريخ: دوشنبه 8 آبان 1396 ساعت: 14:26

علی، فرشته ی نازنین خانه ی ماست. حالا که بلاگفا تمام خاطرات نخوددانه ی ما را نابود کرد ، شاید انصاف همین باشد که علی رتبه ی نخست در بازگشت به بلاگفا را از آن خود کند. آیکون تشویق حضّار.این روزها علی مان برای خودش مردی شده، پسر نازنین سه و سال و

برچسب: آلزایمر,پسندیده, نویسنده: نوید میرزاپور تاريخ: دوشنبه 8 آبان 1396 ساعت: 14:26

صفحه بندی